35-249

ساخت وبلاگ

امکانات وب

صبحی بیدار شدم، ولی چشمام هنوز بسته بود.

بعد حس کردم یه چیزی رو سر و کله م پخش شده...

همونجوری با چشای بسته دست بردم تو موهام و مخم ارور داد که واقعا چیه رو سرم؟!

از جا پریدم و رشته های قرمز پوشال کاغذی ریخت رو بالشم و همزمان صدای قهقه ی جوجه!...

...

به خاطر تعمیرات خونه شون یک هفته پیش ما بودن...

مامان دیشب میگفت: آدم میخواد پس فردا تو یه وجب جا بخوابه... خداییش این دختر گناه داره...

...

قشنگ آسفالتمون کرد... ولی... امروز که داشتم لباسای بیرونشو تنش میکردم، هنوز نرفته، دلم براش تنگ شد...

دم در گفت: ما داریم میریم اونه ی اودمون(خونه ی خودمون)... عمه! ببششیداااا... (ببخشیدا... که یعنی ببخشید که زحمت دادیم و اینا )


خیلی خودمو کنترل کردم که گازش نگیرم! 

.

33-90...
ما را در سایت 33-90 دنبال می کنید

برچسب : نویسنده : mmychaoticmindg بازدید : 175 تاريخ : جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 8:50