34-210-2

خرید بک لینک

امکانات وب

گفتم: واقعا قدیما هیچ وقت فکرشو میکردی که یه روز زمستونی تو سی و سه چهار سالگیت در این وضعیت باشی؟!...

با چوب بلندی که دستش بود قیر داغ توی استامبولی رو هم زد و با خنده گفت: نه، فکر میکردم این ساعت روز احتمالا دست دوقلوهامو گرفته بودم و داشتم از مهد میاوردمشون خونه!

گچ رو خیلی کیک طور الک کردم تو قیر و فکر کردم ولی خداییش الانم خیلی داره خوش میگذره!...

33-90...

ما را در سایت 33-90 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 206 تاريخ: جمعه 29 دی 1396 ساعت: 7:21

صفحه بندی