....

خرید بک لینک

امکانات وب

دست خودم نیست، همش یاد اون روز کذایی میفتم که برای چکاپ یک سالگی جوجه ازش خون گرفتن و ترسید...

ترس نه... وحشت... پنیک اتک... چه میدونم...

هنوزم بعد از یک هفته چشمای وحشتزده و صدای منقطع گریه ش یادم میاد و گلومو بغض میگیره... خدایا...

و تبی که بعد از اون ترس شروع شد.

این یک هفته شبهای پر دلهره ای داشت که جوجه تا صبح بیتاب بود و توی تب میسوخت...

یک هفته ای که اندازه کل این یک سالش گریه کرد... و غذا نخورد...

...

و خدا رو شکر که گذشت...

...

خدا همه ی بچه های بیمار...نه، همه ی بیماران رو شفا بده...

33-90...

ما را در سایت 33-90 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 200 تاريخ: دوشنبه 6 شهريور 1396 ساعت: 0:42

صفحه بندی