
دیشب خواب دیدم، پتو و بالشمو برداشتم و از خونه رفتم بیرون. خونه هه شبیه یه خونه تو ده بود. اصلن شبیه خونه ییلاقی بابابزرگم... رفتم و یه جا روی زمین خوابیدم. روی خاک... صبح که بیدار شدم همون جوری کجکی از رو بالش دیدم یه آدمهای سیاه پوشی یه کم بالاتر، میان و میرن و رو زمین چند لحظه میشینن یا نماز میخونن... زمین شیب داشت... من کمی پایین تر بودم... بعد نشستم و دقت کردم دیدم یه قبرستون ه... کنار یه قبرستون خوابیده بودم...xa0...
ادامه مطلب