
از صبح کف بازار بودم...لیزر کات و خرید وسایل ساخت ماکت و... بعد هم فهمیدم جوجه خونه ست و خودمو رسوندم... طفلی تو سه ماهگی مثه عمه ش در سی و سه سالگی، از سر شب تا صبح آلرژیش عود میکنه... هی کله شو با اون دستای کوچولوش میخارونه و گاهی هم کلافه میشه و گریه میکنه... موهاش همه ریخته... پیرمردی شده واسه خودش... ...
ادامه مطلب