
بعد از چندین روز، پاشدم صبح جمعه ای رفتم سر کار.کافه خیلی شلوغ داره میشه. انگار انرژیش به کارگاه هم میرسه. چند تا نگ.ین تراشیدم. البته که وقتی پیاده کردم مشکل داشتن یکی دو تاشون و لازمه ادیت بشن. ... ماکت دوم رو شروع کردیم به ساخت. دوست کوچیکم نقشه ها رو آماده کرد و فرستاد. لیزر کات لازم داره. فردا امیدوارم خرید هاش رو تموم کنم. که پس فردا منتاژ کنیم. ... تمام پروژه های کارشناسی من و دوست کوچیکم مشترک بود. بعد اون ارشد شهر دیگه ای قبول شد. و یک سال زودتر از من. تو انجام همه ی پروژه های ارشدشم کم...
ادامه مطلب
اومدم خونه خاله... هوم... آشفته بازاریه اینجا... از شدت درد یک لحظه هم یه جا بند نمیشه... کمکی نمیتونم بدم... فقط هستم... امسال محرم سنگین و عجیبی بود برا خونواده مون... هیشکی هنوز نتونسته بره هیئت... همه یا مریض بودن، یا پرستاری میکردن... ... جوجه همه سر و کله ش قرمز شده. حساسیت داده به لوسیونش. اگه دستکش دستش نکنی، همه ی صورتشو زخمی میکنه... دلم براش میسوزه... بعد یهو به خودم میگم، یه کم پوستش التهاب و خارش داره و کلافه ست... همین...xa0 به اون نوزاد شش ماهه ای فک کن که... خدایا...xa0 ...
ادامه مطلب