33-90

متن مرتبط با «105» در سایت 33-90 نوشته شده است

33-110

  • نیلوبلاگ

    مامان چند روز خونه نبود... وقتی نیست، تا اونجایی که جا داره، یعنی تا جایی که نمیریم، غذا درست نمیکنم. و ظرفا رم نمیشورم... و گردگیری هم نمیکنم... و وقتی مامان میخواد برگرده، از صبحش بدو بدو باید همه ی خونه رو به حالت قبل برگردونم... ... شوهر خاله سخت مریضه و رفته بیمارستان... خاله هم از ناراحتی و فشار عصبی که بهش وارد شده، پوکیده و به شدت حالش بده... مامان این چند روز یا بیمارستان بود پیش شوهر خاله یا خونه ی خاله... سر آخر خودشم با استخون درد شدید برگشت خونه... که به خونه نرسیده، بهش خبر دادن عم...

    ادامه مطلب
  • 33-105-3

  • نیلوبلاگ

    گفت: ببخشید که ناراحتت کردم... گفتم: نه نه اصلن... ... ناراحت نشدم... قسم میخورم... ... حرفاش که تموم شد، شب بخیر گفتم، گوشی رو خاموش کردم، چشمامو بستم و خوابیدم... ... حالا بعد از بیست و چهار ساعت... انگار کن یه چیزی اون زیر گفته بود، تق... یه ترک کوچیک... یه لرزش کوچیک...xa0 که حالا رسیده بالا... ... برام نوشته بود: تو ماهی و من ماهی این برکه کاشی......

    ادامه مطلب
  • 33-105

  • نیلوبلاگ

    دوباره محرم اومد...... روسری مشکی مو بعد از یک سال از تو کمد در آوردم و اتو کردم. ...

    ادامه مطلب
  • 33-105-2

  • نیلوبلاگ

    با دوست جدی م اومدم پیش استاد فلزی باز... کلافه م... میخوام هرچه زودتر برم از این فضا بیرون... هی انگار یه چیز سنگینی رو سینه مه... که نفس کم میارم... ... _ بهم پیشنهاد رابطه ی جدی داد... _ خب؟!... مثه آدم تعریف کن... _ ازم خواستگاری کرد... _ پیش بینی میکردم... _ سخت بود بهت بگم... ولی باید میگفتم... به تو باید میگفتم...xa0...

    ادامه مطلب