
آشپزخونه رو حسابی تمیز کردم و بعد داشتم میز جلسه ی اتاق وسطی رو که همیشه ی خدا درش بسته ست و همه جاش یه لایه ضخیم دوده نشسته رو دستمال میکشیدم که دوست جدی م رسید.xa0 شاکیه ازم. به شدت. الان مدتیه که نرسیدم همراهش باشم. با تعجب گفت چی شده؟ افتادی به تمیز کاری؟ گفتم اولین روزه بعد عید مثه آدم اومدم کارگاه. پرسید کسی قراره بیاد؟! گفتم که نه و به کارم ادامه دادم.xa0 بعد که میز و صندلیا کاملا تمیز شد، یه د...
ادامه مطلب
از جمعه ی دو هفته پیش که صبح پاشدم اومدم کارگاه، تا امروز، هر روز اینجا بودم... این پروژه تمام میشود آیا؟؟؟!!!...
ادامه مطلب
هی میخوام بنویسم، هی نمیتونم...دارم مقاومت بیخود میکنم. خواب تا پشت پلک هام اومده......
ادامه مطلب